گذشته و آینده در مکتب کنش واکنش


انسان، خوف از آینده دارد و حزن از گذشته؛زیرا او در بند زمان است.اما اولیای خدا، ابن‌الوقت هستند؛
فرزندان لحظه‌ی اکنون.از این‌رو، برای آنان خوف و حزن بی‌معناست.
گذشته، عدم است.


آینده نیز عدم است.
آنچه موجود است و دیالکتیک کنش و واکنش در آن اتفاق می‌افتد، فقط حال است.
گذشته، وجودی ذهنی دارد؛


و وجود ذهنی، به معنای حقیقی، وجود نیست.از این رو گذشته، چیزی جز ضرر و اتلاف نیرو برای انسان ندارد.
مثل کسی که روزی جایزه‌ای برده یا مدتی زندانی شده است؛این خاطرات، امروز هیچ سودی برای او ندارند.
آینده نیز چون هنوز نیامده، صرفاً ساخته‌ی ذهن است؛انسان آن را در اندیشه‌ی خود می‌سازد، به آن دل خوش می‌کند یا از آن می‌ترسد.


اما چون هنوز تحقق نیافته، واقعیت ندارد.بدین ترتیب،چون کنش‌های انسان، واکنش‌های حال هستند،ارتباط گذشته با کنش‌های او قطع شده،و آینده نیز هنوز به او نپیوسته است.پس لازم است که انسان ابن‌الوقت باشد؛
فرزند زمان حال.شخصیت انسان، در همین روز، همین شب، و همین لحظه ساخته می‌شود.
از همین منظر، قرآن کریم می‌فرماید:


«لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ»
(تا بر آنچه از دستتان رفت، تأسف نخورید، و به آنچه به شما داده شد، شادی مستانه نکنید.)
[سوره حدید، آیه ۲۳]

 

برای مطالعه در مورد نقد نظریه سروش در مورد وحی روی این لینک کلیک کنید.