أجل مسمّى در مکتب کنش و واکنش 📓

در این مقاله، مفهوم أجل مسمّى از منظر مکتب کنش و واکنش تحلیل می‌شود. در این مکتب، اجل نه عددی مقدر بر مبنای تقویم، بلکه مقداری وجودی از فعلیت‌یافتگی قوا و استعدادهای انسان است. مفهوم «موت» به مرگ در حال فعلیت‌یافتگی کامل اشاره دارد و «فوت» به مرگ در حالت نارسایی وجودی. این تحلیل با بهره‌گیری از آیات قرآن، دعای امام زین‌العابدین (ع)، و تمثیل میوه‌ی رسیده و نارس، تصویری نو و نظام‌مند از نسبت میان قضا، اجل و مرگ ارائه می‌دهد.

مقدمه

در نگرش‌های سنتی، اجل معمولاً به‌عنوان زمان یا لحظه‌ای مقدر از پیش‌نوشته‌شده در نظر گرفته می‌شود. اما در مکتب کنش و واکنش، اجل بر اساس کنش‌های درونی و بیرونی و نسبت آن با ظهور قوا، معنا می‌یابد. هر کنش، واکنشی متناسب از سوی نظام هستی دریافت می‌کند. مرگ نیز در همین راستا، واکنش نهایی هستی به کمال یا نقصان وجودی انسان است.

1- معنای اجل و اجل مسمّى در نگاه هستی‌شناسانه 📕

در قرآن می‌خوانیم:

"وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ ۖ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ"

(سوره اعراف، آیه ۳۴)

در مکتب کنش و واکنش:

 

اجل یعنی سررسید ظهور کامل قوا، نه زمان تقویمی.أجل مسمّى یعنی آن اجلی که تعیین‌شده و نهایی است؛ نه با عدد، بلکه با مقدار فعلیت‌یافتگی وجود.

هرگاه بدن (قالب مادی) ظرفیت خود برای ظهور قوا را از دست دهد، دیگر نمی‌تواند حامل نفس باشد، و اجل فرا می‌رسد.

2-. قالب و قوه: بدن به مثابه حامل قوا 📗

بدن، ظرفی برای ظهور قواست. هنگامی‌که قوا به فعلیت رسیدند، بدن کارکرد خود را از دست می‌دهد. درست مانند میوه‌ای که چون می‌رسد، یا چیده می‌شود یا می‌افتد:

موت: مرگِ میوه‌ی رسیده، یعنی مرگی که همراه با ظهور کامل قوا و آمادگی انتقال به عالم بعد است.

فوت: مرگ میوه‌ی نارس، یعنی مرگی که در آن وجود هنوز به فعلیت نرسیده و از ادامه‌ی مسیر بازمی‌ماند.

در اینجاست که تفاوت بنیادین میان موت و فوت مشخص می‌شود. موت نتیجه‌ی بلوغ و کمال، و فوت نتیجه‌ی نقص و ناتمامی است.

3-. قرآن و قاعده‌ی «لَمَیِّتُون»  📙

در سوره مؤمنون می‌خوانیم:

"ثُمَّ إِنَّكُم بَعْدَ ذَٰلِكَ لَمَيِّتُونَ"

(سوره مؤمنون، آیه ۱۵)

در این آیه، «ذَٰلِكَ» اشاره به مرحله‌ای از تکامل وجودی دارد؛ پس از آن، مرگ واکنش طبیعی هستی است.

یعنی: مرگ، پایان یک مسیر نیست، بلکه پاسخ نظام هستی به ظهور قواست.

4-. دعای امام زین‌العابدین (ع): مرگِ رسیده، نه نارس 📑

در دعای صحیفه‌ی سجادیه آمده است:

"اللهم ارزقنی الاستعداد للموت قبل حلول الفوت."

این دعا در مکتب کنش و واکنش چنین تفسیر می‌شود:

«الاستعداد للموت» یعنی رسیدن به مرتبه‌ای که انسان با فعلیت‌یافتگی کامل، آماده‌ی انتقال به حیات دیگر باشد.

«قبل حلول الفوت» یعنی پیش از آنکه اجل نارس و قوا ناقص بمانند و سقوط صورت گیرد.

این دعا، تمنای فعلیت‌یافتگی کامل است؛ دعایی برای آن‌که مرگ انسان، چیده‌شدن باشد نه افتادن.

5-. رابطه‌ی اجل با هدایت  📘

در مکتب کنش و واکنش:

هدایت، شرط رشد قواست؛

جهنم، جبران‌گر فوت است؛ جایی‌ که امکان رشد قوا پس از مرگ نارس فراهم می‌شود.

اجلِ نهایی، هنگامی محقق می‌شود که یا با هدایت، فعلیت رخ دهد یا با مقاومت، بدن از کار بیفتد.

نتیجه‌گیری

در این مکتب، اجل مسمّى یک ضرورت وجودی است، نه صرفاً زمان‌محور. این نگاه نه‌تنها فهم ما از مرگ را دگرگون می‌کند، بلکه مسئولیت انسان را در رشد قوا و طلب هدایت برجسته می‌سازد.

مرگ در این مکتب، نقطه‌ی پایان نیست؛ بلکه مرحله‌ای از واکنش هستی به کنش وجودی ماست.

 

برای مطالعه در مورد گذشته و آینده در مکتب کنش واکنش روی این لینک کلیک کنید.