تأملی فلسفی بر رسوایی اپستین و نخبگان علمی غرب - حجت الاسلام علی مدبر چهاربرج
اپستین بینش حجت الاسلام علی مدبر دانش رسوایی علی مدبر فراکنش مکتب فکری کنش واکنش کنش فراکنش کنش واکنشتأملی فلسفی بر رسوایی اپستین و نخبگان علمی غرب 📔
استاد علی مدبر چهاربرجی
چکیده
رسوایی جفری اپستین، سرمایهدار و مجرم جنسی محکومشده، نه فقط یک پرونده جنایی، که آیینهای تمامنما در برابر فرهنگ و تمدن غرب قرار داد. آنچه این پرونده را از یک حادثهی عادی به یک بحران وجودی تبدیل کرد، نه صرفاً جنایات هولناک اپستین، که حضور چهرههای شاخص دانشگاهی و علمی در حلقهی او بود. این مقاله با رویکردی فلسفی و با استناد به اسناد موجود در ویکیپدیا، به تحلیل این پدیده میپردازد و این تز را مطرح میکند که آنچه این دانشمندان داشتند، «دانش» بود، اما آنچه بهوضوح فقدانش در آنها دیده میشد، «بینش» بود؛ فقدانی که ریشه در بحران عمیقتر تمدن غرب در جدایی عقل ابزاری از عقل عملی و غفلت از «چرایی» در برابر «چگونگی» دارد.
۱. جفری اپستین؛ شبکهای از نخبگان در خدمت شیطان 😈
جفری ادوارد اپستین (۱۹۵۳-۲۰۱۹)، سرمایهدار آمریکایی، بهعنوان یکی از بزرگترین قاچاقچیان جنسی تاریخ معاصر شناخته میشود که دست کم هزار دختر زیر سن قانونی، نوجوان و زن جوان را قربانی خود کرد . او کار خود را بهعنوان معلم مدرسهی دالتون آغاز کرد و از همان زمان نشانههای رفتار نامناسب با دانشآموزان نوجوان دیده میشد . اپستین پس از اخراج، وارد دنیای بانکداری شد و با مهارت عجیب در مشاورهی مالیاتی و مدیریت ثروت، به ثروتی افسانهای دست یافت .
اما آنچه اپستین را از یک مجرم عادی متمایز میکند، توانایی او در ایجاد شبکهای از افراد بانفوذ و نخبه بود. او عمداً و با برنامهریزی، افرادی از عرصههای گوناگون شامل سیاستمداران، بازرگانان، خانوادههای سلطنتی و بهویژه دانشگاهیان را به دور خود جمع کرد . اسناد منتشرشده نشان میدهد که او ارتباطاتی با چهرههایی چون دونالد ترامپ، بیل کلینتون، شاهزاده اندرو، ایلان ماسک و بیل گیتس داشته است . اما در این میان، حضور پررنگ و تأسفبار دانشمندان و استادان دانشگاه، جای تأمل عمیق فلسفی دارد.
۲. دانشمندان در حلقهی اپستین؛ از ماروین مینسکی تا استیون پینکر 🎓
اسناد دادگاهی و تحقیقات افبیآی، نام چندین دانشمند برجسته را در ارتباط با اپستین فاش کرده است:
· ماروین مینسکی (۱۹۲۷-۲۰۱۶): «پدر هوش مصنوعی» و یکی از بنیانگذاران آزمایشگاه هوش مصنوعی در امآیتی . او که برندهی جایزهی تورینگ (معادل نوبل در علوم کامپیوتر) بود، در شکایت ویرجینیا جوفری، یکی از قربانیان اپستین، متهم شد که مورد سوءاستفاده قرار گرفته است .
· مارتین نواک: زیستشناس ریاضیدان برجستهی دانشگاه هاروارد که برنامهی دینامیک تکامل را با سرمایهی ۶.۵ میلیون دالری اپستین تأسیس کرد. اسناد نشان میدهد که نواک حتی برگههای اثبات مقالهاش را برای اپستین میفرستاد تا نظر بدهد .
· لارنس کراوس: فیزیکدان نظری سرشناس که بهعنوان یکی از نوابغ عصر معرفی شده است . نام او در میان افرادی است که جوفری ادعا کرد اپستین و مکسول به او دستور دادند با آنها رابطه جنسی داشته باشد .
· استیون پینکر: روانشناس فرگشتی مشهور دانشگاه هاروارد که نامش در فهرست ارتباطات اپستین دیده میشود .
· لیزا رندال: فیزیکدان نظری برجستهی هاروارد که نه تنها به جزیرهی خصوصی اپستین رفت، بلکه ایمیلهایی با او رد و بدل کرد و دربارهی حبس خانگیاش شوخی میکرد .
تکاندهندهتر اینکه بسیاری از این دانشمندان پس از محکومیت قطعی اپستین در سال ۲۰۰۸، نه تنها ارتباط خود را با او قطع نکردند، بلکه آن را گسترش هم دادند . این پرسش بنیادین را ایجاد میکند: چگونه نوابغی که مرزهای دانش بشری را جابجا کردهاند، نمیتوانند مرز میان خیر و شر را تشخیص دهند؟
۳. دانش در برابر بینش؛ تفکیکی بنیادین 📚
برای فهم این پدیده، باید به تفکیکی اساسی توجه کنیم:
دانش (Knowledge) بینش (Wisdom/Insight)
زاییدهی فکر و تفکر عقل و تعقل
پرسش چگونه؟ (How) چرا؟ (Why)
نتیجه صنعت، تکنیک، ابزار معنا، ارزش، غایت
ثمره قدرت، کنترل، کارایی حکمت، اخلاق، جهت
کوری میتواند بمب اتم بسازد تشخیص میدهد که نباید
ماروین مینسکی میدانست «چگونه» هوش مصنوعی بسازد. استیون هاوکینگ میدانست «چگونه» کیهان کار میکند. اما هیچکدام نپرسیدند «چرا» با یک مجرم جنسی همکاری میکنم؟
اینجاست که تفاوت بنیادین دانش و بینش آشکار میشود:
مارتین نواک میتوانست بپرسد: «چرا پژوهش من مهم است اگر با پول کثیف انجام شود؟» لیزا رندال میتوانست بپرسد: «چرا باید با کسی که به کودکان تجاوز کرده، همسفره شد؟» استاد ادبیات هاروارد که کتاب «لولیتا» (دربارهی وسواس جنسی به دختر ۱۲ ساله) را برای اپستین فرستاد، میتوانست بپرسد: «این پیام چه معنایی برای این مرد دارد؟» .
اما نپرسیدند. چون تربیت آنها، فرهنگ آنها، تمدن آنها به آنها آموخته بود که «چگونگی» مهم است. «چرایی» را باید به حاشیه راند.
۴. بحران تمدن غرب؛ چیرگی عقل ابزاری بر عقل عملی 🥊
این پدیده، نشانهی بحرانی عمیقتر در تمدن غرب است. تمدنی که در پاسخ به «چگونگیها» به موفقیتی بینظیر رسیده:
· چگونه پرواز کنیم؟
· چگونه ارتباط برقرار کنیم؟
· چگونه بیماری را درمان کنیم؟
· چگونه به فضا سفر کنیم؟
اما در پاسخ به «چراییها» درمانده است:
· چرا باید پرواز کنیم؟ (به کجا میرویم؟)
· چرا باید ارتباط برقرار کنیم؟ (چه بگوییم؟)
· چرا زندگی را نجات دهیم؟ (برای چه هدفی؟)
· چرا به فضا سفر کنیم؟ (برای چه نوع زندگیای؟)
این همان چیزی است که در سنت فلسفی، «چیرگی عقل ابزاری بر عقل عملی» نامیده میشود. فرهنگی که عقل ابزاری (دانش) را چنان میپروراند که عقل عملی و حکمت (بینش) را به حاشیه میراند. نتیجهاش میشود این منظرهی تکاندهنده: پدر هوش مصنوعی در جزیرهی یک قاچاقچی جنسی؛ فیزیکدانی که با یک مجرم شوخی میکند؛ و استاد ادبیاتی که «لولیتا» را برای کسی میفرستد که مشخصاً به دختران نوجوان علاقه دارد.
۵. نتیجهگیری: فراسوی دانش، به سوی بینش 💥
رسوایی اپستین، اگر درست خوانده شود، میتواند بهعنوان یک «تلنگر» برای تمدنی باشد که از خواب کودکانه بیدار نمیشود. بحرانهایی از این دست، واکنشهای «نظام هستی» به رفتارِ نابالغ تمدن هستند. همانطور که یک کودک با دست زدن به آتش میسوزد و یاد میگیرد، تمدن نیز با این بحرانها «میسوزد».
اگر تمدن ظرفیت «دیدن» این واکنشها و «یادگیری» از آنها را داشته باشد، آنگاه:
· بحران معنا میتواند آن را از مصرفگرایی صرف به سمت پرسش از حقیقت و ارزشهای متعالی سوق دهد.
· بحران خانواده میتواند آن را به اهمیت عاطفه، تعهد و «دیگری» وادارد.
· رسوایی اخلاقی دانشمندان میتواند آن را به بازتعریف رابطهی دانش و اخلاق بکشاند.
تمدن غرب در «چگونگی» به غول تبدیل شده، اما از پرسیدن «چرا» بازمانده است. نتیجهاش تمدنی است که میتواند به مریخ سفر کند، اما نمیداند چرا در خانهاش تنهاست. میتواند هوش مصنوعی طراحی کند، اما نمیداند با کودکآزاری در جزیرهاش چه کند.
این درس برای تمام تمدنها، از جمله جوامع در حال توسعه، بسیار مهم است: اگر فقط به دنبال «چگونگی» برویم و «چرایی» را فراموش کنیم، دقیقاً به همان سرنوشتی دچار میشویم که امروز غرب گرفتار آن است. میتوانیم تکنولوژی وارد کنیم، صنعت بسازیم، پیشرفت مادی داشته باشیم، اما اگر بینش اخلاقی و عقل تعقلی را همزمان پرورش ندهیم، در نهایت به تمدنی تبدیل میشویم که همه چیز دارد جز «چرایی» داشتنش.
دانش بدون بینش، نابیناست.
چگونگی بدون چرایی، سرگردان است.
صنعت بدون حکمت، به فاجعه ختم میشود.
و رسوایی اپستین، فقط یکی از هزاران فاجعهای است که این سرگردانی تولید کرده است.
---
منابع
· ویکیپدیای فارسی، مدخل «جفری اپستین»
· ویکیپدیای فارسی، مدخل «ماروین مینسکی»
· ویکیپدیای فارسی، مدخل «مارتین نواک»
· ویکیپدیای فارسی، مدخل «رابطه دونالد ترامپ و جفری اپستین»
· ویکیپدیای فارسی، مدخل «ویرجینیا جوفری»
· ویکیپدیای فارسی، مدخل «پروندههای اپستین»
· ویکیپدیای فارسی، مدخل «لاورنس کراوس»
· ویکیپدیای فارسی، مدخل «لیسا رندل»
برای مطالعه در مورد نقد مبنایی سید کمال حیدری پرامون تحریف قرآن روی این لینک کلیک کنید.
کامنت ها (1)
ارسال کامنت جدید
ارسال

موسسه بین المللی اویس قرنی
تعداد پست ها120
جمشیدی گفته:
خیلی استفاده کردم ازمقاله استاد مدبر خیلی جامع تشریح کردند وعلت شکست تمدن غربی بوضوح دیده می شود
1404-12-01