از مختلف بودن شکل اخلاق نمی توان استنباط نمود که پس اخلاق، ریشه الهی ندارد. توضیح اینکه: اخلاق دو بعد دارد یک بعدش، شکل های مختلف آن است مثلاً نوع احترام گذاشتن که انواع و اشکال متفاوت میتواند در بین ملتها داشته باشد یا نوع تعارف کردنها که قابلیت بروز و نمود اشکال آن در بین مردم زیاد و متعدد است. دومین نوع از ابعاد اخلاق، بعد ثابت آن است که در میان همه انسانها ثابت و غیر متغیر است و آن، حسن دانستن عدل و قبیح شمردن ظلم است. همه انسانها، صدق را زیبا میدانند و دروغ را زشت میشمارند. زیبایی راستگویی و زشتی  دروغگویی در بین بشریت مشترک است هر چند ممکن است مصادیق عدل و صدق یا ظلم و کذب را مختلف بشمارند ولی در مفهوم و ماهیت آنها شک و تردیدی ندارند. 

 


به نظر ما، این بعد دوم از اخلاق، ناشی از فطرت آدمی و ریشه الهی دارد. منظور از ریشه الهی دانستن، تنها این نیست که خداوند به حسن عدل امر کند بلکه وجود آن را در دل انسان آفریده است و اگر هم در جایی امری دارد از باب لطف و امضاست و دارد انسان را کمک می‌نماید. 


پس، اخلاق ریشه الهی دارد و آنچه که دارد همان سطح عمیق و باطنی آن است که در وجود همه، یکسان است نه سطح ظاهری و پوستی آن که در بین ملتها، مختلف و متفاوت می‌باشد.


البته، رفتار و فرهنگ انسانها در مرحله باطنی هم ممکن است تغییر کند همانطور که روزگار جاهلیت قدیم و جدید دارد اتفاق می افتد و پیامبران نیز آمده اند که نگذارند این بعد عمیق انسان انحراف پیدا کند و از جاده توحید به شرک سوق یابد. 


در هر صورت، اخلاق انسان در مرحله باطنی اش، وجودی ثابت دارد و متکی بر ریشه الهی و ناشی از آن است.

 

برای مطالعه در مورد شبهه نیاز به دین حتی با وجود انسان های اخلاق مدار در جوامع بی دین روی این لینک کلیک کنید.