عاشورا؛ تجلی سنت الهی در برابر انباشت فساد

 

بیش از چهارده قرن از واقعه عاشورا می‌گذرد، اما هنوز نام حسین(ع) دل‌ها را می‌لرزاند، وجدان‌ها را بیدار می‌کند و قدرت‌های ستمگر را به تأمل وامی‌دارد. این ماندگاری شگفت‌آور نشان می‌دهد که عاشورا صرفاً یک حادثه تاریخی نیست؛ زیرا حوادث تاریخی هرچند بزرگ باشند، به تدریج در غبار زمان فرو می‌روند، اما عاشورا هر سال زنده‌تر از گذشته در وجدان انسان‌ها حضور می‌یابد

 

.
پرسش اساسی این است که راز این ماندگاری چیست؟ چرا حادثه‌ای که در ظاهر تنها چند ساعت به طول انجامید، توانسته قرن‌ها بر اندیشه، فرهنگ، سیاست و حیات معنوی انسان‌ها اثر بگذارد؟


مکتب فکری کنش ـ فراکنش پاسخ متفاوتی به این پرسش ارائه می‌دهد. بر اساس این نگاه، عاشورا نه یک حادثه، بلکه ظهور یک قانون بزرگ الهی در تاریخ است؛ قانونی که هرگاه انباشت فساد، ظلم و انحراف به مرحله خطرناک برسد، نیرویی اصلاح‌گر برای بازگرداندن تعادل به میدان می‌آید.


تاریخ با حادثه‌ها ساخته نمی‌شود


بسیاری از مردم تاریخ را مجموعه‌ای از حوادث پراکنده می‌دانند؛ گویی هر رخداد مستقلاً اتفاق می‌افتد و سپس پایان می‌پذیرد. اما حقیقت آن است که هیچ حادثه بزرگی ناگهانی متولد نمی‌شود.


پیش از هر انقلاب، سال‌ها نارضایتی انباشته می‌شود. پیش از هر فروپاشی، ده‌ها نشانه هشداردهنده ظاهر می‌شود. پیش از هر تحول بزرگ، لایه‌های پنهان جامعه در حال تغییرند.


عاشورا نیز چنین بود.


کربلا از صبح دهم محرم آغاز نشد. عاشورا محصول ده‌ها سال انباشت انحراف بود؛ انحرافی که پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) به تدریج در لایه‌های مختلف جامعه اسلامی شکل گرفت.
عدالت جای خود را به امتیازطلبی داد. معنویت به دنیاگرایی آمیخته شد. مسئولیت‌پذیری اجتماعی به سکوت و بی‌تفاوتی تبدیل گردید. ارزش‌ها به تدریج رنگ باختند و قدرت سیاسی آرام‌آرام بر حقیقت دینی سایه افکند.
اینها همه «کنش» بودند؛ اما آثار انباشته آنها «فراکنش»هایی را پدید آورد که جامعه اسلامی را به آستانه بحران رساند.


کربلا؛ پاسخ به یک بحران تمدنی
در نگاه معمول، یزید علت عاشورا معرفی می‌شود؛ اما در منطق کنش ـ فراکنش، یزید بیشتر یک نشانه است تا علت.
او نماد مرحله‌ای از انحراف بود که جامعه به آن رسیده بود. اگر جامعه اسلامی در مسیر صحیح باقی مانده بود، هرگز زمینه‌ای برای ظهور چنین حاکمیتی فراهم نمی‌شد.
از این رو عاشورا را نباید واکنش به یک فرد دانست؛ بلکه باید آن را پاسخ به یک وضعیت تمدنی تلقی کرد.
امام حسین(ع) هنگامی قیام کرد که احساس نمود موجودیت دین در معرض تهدید قرار گرفته است. از همین رو فرمود:
«إنّما خرجتُ لطلب الإصلاح فی أمة جدّی.»


این سخن نشان می‌دهد که هدف امام، صرفاً مبارزه با یک حکومت نبود؛ بلکه اصلاح یک روند تاریخی بود که امت را از مسیر نبوی دور ساخته بود.
سنت الهی و آستانه فساد
قرآن کریم جهان را رها شده و بی‌قانون نمی‌داند. در منطق قرآن، تاریخ نیز همانند طبیعت دارای سنت‌ها و قوانین است.


خداوند می‌فرماید:
«إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ»
این آیه نشان می‌دهد که سرنوشت ملت‌ها نتیجه رفتار و انتخاب‌های خود آنان است.


همچنین قرآن از گردش روزگار میان ملت‌ها سخن می‌گوید و هشدار می‌دهد که هیچ قدرتی جاودانه نیست.
بر اساس این سنت‌ها، هنگامی که ظلم و فساد از حد معینی فراتر می‌رود، زمینه ظهور نیروهای اصلاح‌گر فراهم می‌شود. این نیروها ممکن است پیامبران، اولیا، مصلحان یا امت‌های بیدار باشند؛ اما کارکرد همه آنها یک چیز است: شکستن چرخه فساد و بازگرداندن تعادل.


عاشورا یکی از روشن‌ترین جلوه‌های این سنت الهی است.
حسین(ع)؛ نقطه تلاقی نبوت و اصلاح تاریخ
حدیث مشهور پیامبر اکرم(ص):
«حسین منی و أنا من حسین»
از عمیق‌ترین احادیث تاریخ اسلام است.


«حسین منی» بیانگر پیوند وجودی امام حسین(ع) با پیامبر است. اما «أنا من حسین» حقیقتی فراتر را آشکار می‌کند؛ اینکه بقای تاریخی رسالت محمدی از مسیر نهضت حسینی تحقق می‌یابد.
اگر بعثت پیامبر آغاز شکل‌گیری تمدن اسلامی بود، عاشورا ضامن بقای آن تمدن شد.
بدین معنا، حسین(ع) تنها فرزند پیامبر نیست؛ بلکه پاسدار تاریخی رسالت اوست.
هیهات منا الذلة؛ منشور تمدنی کرامت
یکی از ماندگارترین شعارهای تاریخ، فریاد امام حسین(ع) است:
«هیهات منا الذلة»
این جمله صرفاً یک موضع شخصی نیست. این سخن یک قانون تمدنی را بیان می‌کند.
تمدن‌ها زمانی سقوط می‌کنند که ذلت را بپذیرند. هر جامعه‌ای که در برابر ظلم تسلیم شود، به تدریج هویت خود را از دست می‌دهد.


حسین(ع) به بشریت آموخت که گاهی حفظ کرامت ارزشمندتر از حفظ جان است و گاهی مقاومت، شرط بقاست.
از همین رو عاشورا به مدرسه آزادگی تبدیل شد و الهام‌بخش بسیاری از جنبش‌های اصلاحی در طول تاریخ گردید.
عاشورا؛ هشداری به همه طغیانگران
عاشورا تنها پیام‌آور امید برای مظلومان نیست؛ بلکه هشداری بزرگ برای ستمگران نیز هست.


هر قدرتی که بر پایه دروغ، فساد، استبداد و استکبار بنا شود، باید بداند که آثار اعمال او در تاریخ انباشته می‌شود. ممکن است این آثار در کوتاه‌مدت پنهان بمانند، اما هرگز نابود نمی‌شوند.
فراکنش‌های ظلم سرانجام به نقطه‌ای می‌رسند که زمینه فروپاشی همان ساختار را فراهم می‌کنند.
پیام عاشورا به همه طغیانگران تاریخ این است:


پیش از آنکه سنت‌های الهی علیه شما فعال شوند، خود را اصلاح کنید؛ زیرا هیچ قدرتی از قانون الهی حاکم بر تاریخ گریزی ندارد.
عاشورا؛ یک جریان دائمی
اگر عاشورا را صرفاً حادثه‌ای مربوط به گذشته بدانیم، آن را کوچک کرده‌ایم.
عاشورا یک زمان نیست؛ یک منطق است.
عاشورا یک مکان نیست؛ یک جریان است.


عاشورا نام لحظه‌ای است که انسان در برابر انباشت فساد می‌ایستد و مسئولیت خود را می‌پذیرد.
از این منظر، هر زمان که ظلم فراگیر شود، هر زمان که حقیقت تحریف گردد و هر زمان که انسان‌های آزاده برای اصلاح برخیزند، روح عاشورا بار دیگر در تاریخ جاری می‌شود.


نتیجه‌گیری


عاشورا در مکتب کنش ـ فراکنش، یک واقعه صرف تاریخی نیست، بلکه تجلی سنت الهی در برابر انباشت فراکنش‌های انحرافی است. کربلا نشان داد که تاریخ تنها میدان قدرت‌ها نیست، بلکه عرصه حضور قوانین الهی نیز هست.


امام حسین(ع) و یارانش وارسته‌ترین انسان‌هایی بودند که در لحظه رسیدن جامعه به آستانه بحران، مسئولیت اصلاح را بر دوش گرفتند. آنان با خون خود مسیر تاریخ را تغییر دادند و نشان دادند که حقیقت، هرچند در اقلیت باشد، می‌تواند سرنوشت یک تمدن را دگرگون سازد.


از این رو عاشورا نه خاطره‌ای متعلق به گذشته، بلکه چراغی برای آینده است؛ چراغی که هم مظلومان را به ایستادگی دعوت می‌کند و هم ستمگران را از سرنوشت محتوم انباشت فساد برحذر می‌دارد.


برای مطالعه در مورد بازدارندگی  و صلح پایدار بر اساس مکتب فکری کنش فراکنش روی این لینک کلیک کنید.