جایگاه زن در نظام آفرینش - مکتب فکری کنش فراکنش
آفرینش زن علی مدبر علی مدبر چهاربرجی مکتب کنش فراکنش
مقدمه
زن، از آغاز تاریخ اندیشه، یکی از مهمترین موضوعات تأملات فلسفی، دینی و اجتماعی بوده است.
درباره جایگاه، حقوق، مسئولیتها و نقش او در خانواده و جامعه، دیدگاههای گوناگونی پدید آمده است. با این حال، بخش قابل توجهی از این دیدگاهها، زن را یا از منظر حقوقی و اجتماعی بررسی کردهاند یا از منظر زیستی و روانشناختی؛ در حالی که کمتر به جایگاه وجودی او در نظام آفرینش و نقش او در فرآیند انسانسازی پرداختهاند.
فلسفه کنشـفراکنش، با نگاهی نظاممند به هستی، بر این باور است که هر موجودی در نظام آفرینش، دارای جایگاه، غایت و مسئولیتی متناسب با گستره آثار وجودی خویش است. در این نگاه، مسئولیت نه بر پایه برتری یا امتیاز، بلکه بر پایه میزان اثرگذاری کنشها و گستره فراکنشهای آنها تبیین میشود. هرچه دامنه فراکنشهای یک موجود وسیعتر باشد، مسئولیت او نیز عمیقتر و گستردهتر خواهد بود.
بر همین اساس، زن تنها یک عضو جامعه یا یک شریک در زندگی خانوادگی نیست، بلکه یکی از بنیادیترین ارکان نظام انسانسازی الهی است. خداوند، شکلگیری، پرورش و انتقال نخستین لایههای حیات جسمانی، عاطفی، اخلاقی و ایمانی انسان را در بستر وجود زن قرار داده است. ازاینرو، کنشهای زن در جایگاه همسر و مادر، فراکنشهایی میآفریند که آثار آنها از مرز یک فرد فراتر رفته و در سرنوشت نسلها، استحکام خانواده و شکلگیری تمدن انسانی امتداد مییابد.
هدف این مقاله، تبیین شأن زن در نظام آفرینش بر پایه فلسفه کنشـفراکنش است. این پژوهش میکوشد نشان دهد که جایگاه زن، پیش از آنکه یک مسئله صرفاً اجتماعی یا حقوقی باشد، یک حقیقت وجودی در نظام ربوبی است و مسئولیت تمدنی او از همین جایگاه سرچشمه میگیرد. همچنین مقاله خواهد کوشید با بهرهگیری از مبانی عقلی، آیات قرآن، روایات و نمونههای تاریخی، این دیدگاه را تحلیل و تبیین کند.
چکیده
جایگاه زن از دیرباز یکی از مهمترین موضوعات اندیشههای دینی، فلسفی و اجتماعی بوده است. بیشتر پژوهشها این موضوع را از منظر حقوقی، اجتماعی یا روانشناختی بررسی کردهاند، در حالی که این مقاله میکوشد با تکیه بر فلسفه کنشـفراکنش، شأن زن را از منظر نظام آفرینش و مسئولیت وجودی او تبیین کند. در این رویکرد، ارزش و مسئولیت هر موجود، متناسب با گستره کنشها و فراکنشهای اوست. از آنجا که زن در جایگاه همسر و بهویژه مادر، نخستین بستر شکلگیری بنیه جسمانی، روانی، اخلاقی و معنوی انسان است، کنشهای او فراکنشهایی پدید میآورد که آثار آن از حیات فردی فراتر رفته و در سرنوشت نسلها، استحکام خانواده و شکلگیری تمدن انسانی امتداد مییابد.
این پژوهش با روش توصیفی ـ تحلیلی و با بهرهگیری از مبانی عقلی، آیات قرآن کریم، روایات و شواهد تاریخی، نشان میدهد که شأن زن نه بر پایه برتری جنسیتی، بلکه بر اساس جایگاه وجودی او در نظام ربوبی و نقش بنیادینش در انسانسازی تبیین میشود. همچنین مقاله تبیین میکند که سلامت جسمی، روانی، اخلاقی و معنوی زن، در کنار انتقال ارزشهای ذاتی، از عوامل اساسی شکلگیری جامعه سالم و تمدن پایدار است. از منظر فلسفه کنشـفراکنش، زن محور نخستین انتقال ارزشها و مهمترین بستر تراکم فراکنشهای انسانی است؛ ازاینرو، مسئولیت او مسئولیتی وجودی، تربیتی و تمدنی است که آثار آن در چارچوب سنن الهی و قانون تراکم، بلوغ و تجلی آشکار میشود.
واژگان کلیدی: زن، نظام آفرینش، فلسفه کنشـفراکنش، انسانسازی، خانواده، ارزشها، سنن الهی، مسئولیت تمدنی.
۱ـ۲. زن؛ محور انتقال ارزشها و شکلگیری بنیه وجودی انسان
در فلسفه کنشـفراکنش، انسان موجودی نیست که شخصیت و مسیر وجودی او به صورت ناگهانی شکل گیرد؛ بلکه وجود انسانی در یک فرآیند قانونمند از کنش، فراکنش، تراکم، بلوغ و تجلی تحقق مییابد. نخستین مرحله این فرآیند، در محیط خانواده و بهویژه در ارتباط با مادر آغاز میشود؛ زیرا مادر نخستین بستر تکوین جسمانی، عاطفی، روانی و تربیتی انسان است.
در این نگاه، ارزشها نقش اساسی در کیفیت این فرآیند دارند. ارزشها به دو دسته کلی ارزشهای ذاتی و ارزشهای اعتباری تقسیم میشوند.
ارزشهای ذاتی، ریشه در حقیقت وجود و نظام حکیمانه آفرینش دارند. این ارزشها از سوی خداوند متعال در ساختار وجودی انسان و نظام هستی قرار داده شدهاند؛ زیرا خداوند به غایت آفرینش و آثار حقیقی کنشهای انسانی آگاه است. فضائلی مانند عدالت، صدق، عفت، پاکی، امانت و تقوا، از این جهت ارزشمندند که با کمال وجودی انسان و مسیر رشد او هماهنگاند. شناخت این ارزشها از طریق عقل و وحی امکانپذیر است؛ عقل با درک تناسب میان عمل و کمال انسانی، و وحی با آشکار ساختن حقایقی که فراتر از محدودیتهای ادراک بشری است، انسان را به سوی آنها هدایت میکنند.
در مقابل، ارزشهای اعتباری، حاصل وضع و قرارداد عقلای جامعه برای ساماندهی زندگی اجتماعی هستند. این ارزشها برای تنظیم روابط، ایجاد نظم و تسهیل زندگی جمعی ضرورت دارند؛ اما اعتبار آنها مطلق نیست، بلکه زمانی صحیح و پایدار خواهند بود که با ارزشهای ذاتی و غایت الهی انسان هماهنگ باشند.
زن در جایگاه مادر، نخستین انتقالدهنده هر دو نوع ارزش به نسل آینده است. او از یک سو ارزشهای ذاتی مانند ایمان، پاکی، محبت، مسئولیت و اخلاق را در فضای تربیتی خانواده نهادینه میکند و از سوی دیگر، ارزشهای اعتباری صحیح جامعه را به فرزند منتقل میسازد. بدین ترتیب، خانواده نخستین مدرسهای است که در آن ارزشهای الهی و اجتماعی به صورت تجربه زیسته در وجود انسان شکل میگیرند.
از منظر کنشـفراکنش، انتقال ارزشها صرفاً انتقال اطلاعات نیست، بلکه ایجاد فراکنشهایی است که به تدریج در بنیه وجودی انسان متراکم میشوند. رفتار، منش و حالات روحی مادر، در کنار آموزشهای مستقیم، محیطی ایجاد میکند که آثار آن میتواند در گرایشها، شخصیت و انتخابهای آینده فرزند ظهور یابد.
به همین دلیل، سلامت جسمی، روانی، اخلاقی و معنوی زن، تنها یک مسئله فردی نیست؛ بلکه با سلامت نسل آینده ارتباط مستقیم دارد. هرچه این بستر نخستین سالمتر باشد، زمینه برای شکلگیری انسان متعادل، مسئول و ارزشمدار بیشتر فراهم میشود.
بنابراین، شأن زن در نظام آفرینش، تنها در نقش اجتماعی یا خانوادگی او خلاصه نمیشود؛ بلکه در جایگاه او به عنوان نخستین بستر تراکم ارزشها و شکلگیری بنیه انسانی معنا پیدا میکند. زن با انتقال ارزشها، در حقیقت در فرآیند انسانسازی و ساخت آینده جامعه مشارکت میکند.
۱ـ۳. مسئولیت انسان و تناسب آن با شأن وجودی
در فلسفه کنشـفراکنش، مسئولیت انسان امری یکسان و بیتناسب نیست، بلکه با جایگاه، ظرفیت، آگاهی و شأن وجودی هر فرد در نظام ربوبی ارتباط دارد. خداوند متعال هر موجودی را بر اساس حقیقت وجودی، تواناییها و موقعیتی که در نظام آفرینش دارد، مورد خطاب و مسئولیت قرار میدهد.
بر این اساس، زن و مرد، دختر و پسر، هر یک دارای مسئولیتهایی متناسب با شأن و جایگاه خویش هستند. تفاوت در مسئولیتها به معنای تفاوت در ارزش انسانی نیست؛ بلکه نشاندهنده تفاوت در نقشها و گستره فراکنشهایی است که از هر جایگاه صادر میشود.
در این نگاه، معیار مسئولیت، میزان اثرگذاری کنش است. هر انسانی که در یک موقعیت خاص قرار میگیرد، به اندازه همان موقعیت و آثار مترتب بر آن، مسئولیت دارد. بنابراین، مادر به دلیل نقش ویژه خود در شکلگیری نخستین مراحل وجودی انسان، مسئولیتی ویژه دارد؛ پدر نیز به دلیل نقش خود در تأمین، هدایت و حمایت خانواده، مسئولیتی متناسب بر عهده دارد؛ و فرزندان نیز متناسب با مرحله رشد و آگاهی خویش دارای مسئولیتاند.
از منظر سنن الهی، مسئولیت تابع جایگاه وجودی است؛ زیرا هرچه بنیه وجودی، آگاهی و دامنه تأثیر یک کنشگر بیشتر باشد، فراکنشهای گستردهتری ایجاد میکند و پاسخگویی او نیز بیشتر خواهد بود.
بنابراین، در نظام ربوبی الهی، هیچکس بدون شأن و مسئولیت آفریده نشده است؛ بلکه هر انسان، حامل امانتی متناسب با جایگاه خویش است. زن و مرد در اصل کرامت انسانی مشترکاند، اما در مسیر تحقق غایت آفرینش، نقشها و مسئولیتهای متفاوت و مکملی دارند.
برای مطالعه در مورد چرایی جنگ صفین و نهروان روی این لینک کلیک کنید.
کامنت ها (1)
ارسال کامنت جدید
ارسال

موسسه بین المللی اویس قرنی
تعداد پست ها120
فاطمه گفته:
عالی است
1405-08-01